
برنامه شنیداری نیما اکبرپور را بشنويد (کيفيت بالا - کيفيت پايين)
«محسن نامجو، تام ويتس ايران است!» اين جملهای است که اميد روحانی درباره نامجو در «گاردين» گفته است. واضح است که آقای روحانی، موسيقی نامجو را میپسندد. اما گفتن چنين ستايشی در وصف نامجو شايد چندان درست نباشد.
نامجو بيشتر از آنکه به تام ويتس شبيه باشد، به تیم بوکلی و نيک درک شبيه است. او را میتوان با خوانندگان بلوز هم مقايسه کرد و حتی همسنگ دانستنش با کسانی مانند اريک بوردن و ديويد آگن ادوارد دور از ذهن نيست اما به هيچ وجه با تام ويتس در يک سطح قرار نمیگيرد.
آنچه تام ويتس در موسيقی تجربه میکند، پيوند زدن سبکهای مختلف به هم نيست. او با بهرهگيری از سازهای نامتعارف و بعضاً ساخته خودش، قطعاتی خلق میکند که به ندرت در قالبهای تعريفشده جا میگيرند. تام ويتس مانند ديويد برن، فرانک زاپا، بيف هارت و کَن موسيقی فردا را میسازد بدون آنکه از موسيقی ديروز، برداشت چشمگيری کند.
بيهوده نيست که او سال گذشته، جايزه ويژه منتقدان موسيقی را به عنوان تجربهگراترين موسيقيدان معاصر جهان برد. این در حالی است که باب ديلن نيز او را بهترين شاعر معاصر آمريکا میداند.
نامجو حفرهها را پر میکند. کمبودهايی که سالهاست در موسيقی ما وجود دارد. بخش عمده نوآوریهای موسيقی نامجو در شيوه خوانندگیاش خلاصه میشود. او فقط سهتار میزند. خوب هم میزند. ولی وقتی برای رنگآميزی آثارش به سازهای ديگر رو میآورد، ضعفش آشکار میشود. صدای گيتارش يادآور گروههای دهه هشتادی است.
قطعاتی را که بازخوانی و اجرا کرده، آثار متوسطی از آب در آمدهاند و نمیتوان آنها را به عنوان نقطه قوت در پرونده کاريش محسوب کرد؛ قطعاتی مثل «مردی که دنيا را فروخت» اثر ديويد بوئی که بسیاری به اشتباه خيال میکنند متعلق به کورت کوبِين است.
در نهايت آنچه موسيقی نامجو را از بقيه متمايز میکند، بهرهبرداری هوشمندانه اين موسيقيدان جوان از چشمه هميشه پرآب فولک است.
تام ويتس در سال 1999 برنده جايزه گرمی فولک معاصر شد ولی از پذيرفتنش سرباز زد. شايد منتقدانی که این جايزه را برای تام ویتس در نظر گرفتند، فقط به اولين برداشت خود از آثار او اعتماد کردند. عين کاری که آقای روحانی ممکن است انجام داده باشد. به هر حال نوع و شيوه برداشت نامجو از آنچه فولک میناميم هم با تام ويتس فرق دارد.
فولک ریشه بسیاری از سبکهای رايج موسيقی است. حتی بلوز که برای مدتی طولانی سبک انحصاری سياهان آمريکایی بود نيز مستقیماً ريشه در فولک دارد و اتفاقاً نامجو هم گرايش مشخصی به بلوز دارد. از طرفی فولک ريشه در قصهگویی دارد و قصههای ملل مختلف شباهتهای انکارناپذیری با هم دارند. آنچه هانس کريستين آندرسن در دانمارک جمعآوری کرده با آنچه در کتاب «مشدی گلين» خانم آمده و در قصههای کهن هندی و چينی هم موجود است، وجه تشابه دارد. در موسيقی فولک درها به روی همه باز است.
مخاطبان موسيقی نیک درک روز به روز بيشتر میشوند. تيم بوکلی در دهه شصت با رنگآميزی صحيح، شکل خاصی از موسيقی بلوز را ارائه داد که هم حس و حال «راک اند رول» داشت و هم عمق و رازآلودگی فولک را. اما او قبل از آنکه طيف گستردهای را مخاطب خود کرده باشد، به خاطر اعتياد به هرويين در سن 27 سالگی درگذشت.
نامجو از خيلی جهات شبيه اين دو موسيقيدان است. او پا جای پای کسانی گذاشته که نسخه خودشان را از موسيقی فولک پيچیدهاند. جا دادن سهتار در قالب فولک يا بلوز، از آن کارهايی است که تا پيش از نامجو يا دانشش نبود یا شهامتش.
نامجو نه تنگنظری برخی خوانندگان سنتی را دارد و نه تنبلی و کمکاری آهنگسازان معاصرمان را. او تلاش میکند که هر چه را در موسيقی ايرانی منع کردهاند، بيازمايد.

در حالیکه موسيقی روز جهان و به خصوص موسيقی رايج در اروپا و آمريکا هر روز بيش از پيش از فرمهای مختلف موسيقی آفريقايی و آسيايی تغذيه میشود، سالهاست است که موسيقی ما در کنج تاريکش گير کرده و مورد بهرهبرداری قرار نمیگيرد. در اين ميان به نظر میرسد فقط نامجو است که در تجربياتش اين حلقه گمشده را پیدا کرده.
او اگر درست جلو برود و کمتر اسیر فرمهای عامه پسند و خطرناک دهه هفتاد و هشتاد شود، میتواند موجبات اتصال موسيقی ما به موسيقی معاصر جهان را فراهم کند. نامجو را بايد جدیتر گرفت و همهجانبه حمايتش کرد اما از نسبت دادن عناوين بيهوده به او بايد پرهيز کرد.
تشبيه نامجو به تام ويتس ايران، يادآور تشبيه فرانک زاپا به موتسارت است. موسيقی کلاسیک فرانک زاپا و بعضاً آثار جاز او ريشه در موسيقی استراوينسکی و بارتوک دارد ولی منتقدان او را با موتسارت مقايسه میکنند.
دليل آنها فقط اين است که زاپا و موتسارت هر دو بسيار پرکار بودهاند و سبکهای مختلفی را تجربه کردهاند. اين دليل قطعاً نه ارتباطی با فرم موسيقی اين دو آهنگساز دارد و نه محتوای موسيقیشان.
در نهايت میماند شیوه خوانندگی نامجو که خود حديث مفصلی است و در اين کوتاه نمیگنجد. او حتی از لحاظ خوانندگی نيز شباهتی به تام ويتس ندارد. همانطور که جف بوکلی مريد نصرت فاتح علی خان بود و بسيار هوشمندانه در آثارش از او تاثير میگرفت، نامجو هم دريافتهای بسيار دقيق و بعضاً شوکهکنندهاش را از قوالی، نقالی، تعزيهخوانی، قاریگری و شکلهای ديگر خوانندگی و قصهگويی در آثارش جا میدهد و به شدت معاصرشان میکند.
برنامه شنیداری نیما اکبرپور را بشنويد (کيفيت بالا - کيفيت پايين)
عکسها از نيما افشار نادری