2008 اوت 28
نام کاربری: کلمه عبور:

آقا كمال، عكس : نيما افشارنادري
سیاه بیشه را از این جهت به این نام خوانده اند که اکثرا در مه فرو رفته و هوایی تاریک دارد. اما در همین بیشه ی دو تکه ی جاده ی شمال، وقتی از سمت تهران به چالوس می روید، جگرکی صحرا، سمت راست همین ابتدای سیاه بیشه قرار گرفته و چراغ ها و رنگ قرمز آن جلب توجه می کند.

آقا کمال، سن و سال زیادی ندارد و حدودا ۳۵ سالش است. با قدی کوتاه و سبیلی بلند هر روز صبح از لاریجان، دهی در پایین سیاه بیشه به این جا می آید تا جگرکی اجاره ای اش که با برادرش اداره می کنند سر و سامان دهد. شب ها هم اکثرا به ده می رود تا کنار همسرش باشد.

داشتن کافه ای در جاده ی پر تردد و البته خطرناک چالوس و البته زندگی در دهی در این اطراف، هزینه های خود را به خانواده کمال تحمیل کرده است که بزرگترین آن ها، کشته شدن دختربچه ی او در تصادفی بود که همسر او نیز در جریان آن مصدوم شد. اتفاقی که از سال گذشته باعث غیبت چند ماهه ی او در جگرسرایش شد.

كافه كمال

  • منوي پذيرايي:‌ جگر، كباب، ديزي و چاي
  • ميانه قيمت:‌ 3 هزار تومان
  • نشاني:‌ جاده تهران-چالوس، نرسيده به پيچ سياه بيشه، سمت راست.
  • زمان پذيرايي:‌ 24 ساعته
  • ظرفيت:‌ 15 نفر

بعد از آن بود که کمال، ریش گذاشت و ساکت شد. حالا دیگر دو سه ماهی می شود که دوباره اوضاعش روبه راه شده است و دوباره سر و صدای مشتری های پاتوقی بلند می شود. مشتری هایی مثل مرتضی، که برای گل فروشی بهرام در تهران گل می برد و هفته ای دو شب، شام را در این جا سر می کند. پسر جوانی که اهالی کافه از صدایش خوششان می آید و به همین خاطر،‌ مرتضی ناگزیر است تا با تمام شدن غذایش، زیر آواز بزند. آوازهایی از ستار، ایرج و یا دیگر خوانندگان نسل پیشین.

 كافه ي آقا كمال، عكس:‌نيما افشارنادري تنها تخت كافه- كبابي كمال، ‌رو به پيچ سياه بيشه

اگر مشتری گذری هستید و فقط آمده اید کمی بنشینید، چای بزنید و بروید، میز و صندلی ها جای خوبی برای نشستن هستند اما اگر می خواهید در این جا اتراق کنید، تختی که در انتهای مغازه قرار دارد جای بهتری ست.

گوشت های تازه ای که بیرون از مغازه آویزان شده است می تواند هر شیفته ی کبابی را به وسوسه بیندازد که خود را به وعده ای لذیذ میهمان کند، اما پیشنهاد ستون پاتوق، فقط و فقط «کباب بره» است. غذایی که در حین کباب کردنش، چشمان آقا کمال برق می زند و در هنگام خوردن آن، چشمان شما.

پيشنهاد جايگزين:

اگر حال و حوصله ي يك محيط كوچك كه بسياري از مشتري هاي آن، راننده هاي مسير چالوس-تهران هستند و ديگراني كه به آن جا مي آيند، پياز را با دست خرد مي كنند نداريد و ترجيح مي دهيد سفري «شيك» تر داشته باشيد، نگهباني به محض ورود به شما سلام كند و گارسون هايي مبادي آداب از شما پذيرايي كنند، بجاي «كافه كمال»، رستوران هتل گچسر در چهل كيلومتري اين جا پيشنهاد مي شود.
 

آقا کمال،‌ با دود و دم میانه ی خوبی ندارد. می گوید در ده ما اکثر مرد ها معتاد شده اند و «کراکی ها هم که همينطور دارند زياد می شوند». سیگار بهمن کوچک می کشد و آن را «بهمن دانشجویی» می داند. ترجیح می دهد با قلیان پذیرایی نکند، اما برای مشتری هايی که قلیان طلب می کنند از مغازه ی کناری، آن را قرض می کند :‌ «این جا باید به مشتری رسید».

عکس زیر میزش ، او را در حالی نشان می دهد که نشسته بر تخته سنگی، پوست و کله ی یک کل را در دست دارد. می گوید : «خودم شکارش کرده ام، فصلش که باشد می روم شکار، البته شما که نمی توانید بیایید، پیاده روی زیادی دارد.»

 ديزي ، عكس: نيما افشارنادري 
ديزي هايي كه از شب گذشته بار گذاشته شده اند.

برای رفتن به کافه کمال شاید فرصت زیادی نداشته باشید، او با بهتر شدن هوا، می خواهد از این جا برود. «پدر خانمم، در ولی آباد یک مغازه دارد، می خواهم آن جا را راه بیاندازم. ۴ میز و صندلی می گذارم و بیشتر، تخت. دیوار های داخلی مغازه را هم گلی می کنم و چوب می گذارم. سنتی تر باشد.»

اگر می خواهید از همین کافه ی کوچک معمولی شمالی لذت ببرید، دیزی یا کباب بزنید توی رگ،‌ در حال تماشای منظره ی سیاه بیشه و پیچ معروف آن، از زاویه ی بالا،‌ چای بنوشید و احیانا قلیانی چاق کنید، این مرد ریز نقش خوش اخلاق خجالتی، در انتظار شماست.