در حالی که بحث بر سر نتایج کاروان ورزشی ایران در المپیک پکن در تهران جریان داشت، در پکن بحث بر سر این که خبرنگاران در ضیافت شام سفیر شرکت می کنند یا نه موضوع خبری بود. یک خبر درباره
قهر خبرنگاران و یک خبر درباره آشتی آن ها از قول خبرنگار یک
خبرگزاری نیمه رسمی منتشر شد و در این گیر و دار کار ارزیابی و گزارش درباره چگونگی عملکرد کادر فنی شرایط برگزاری اردو ها می ماند برای بعد از مسابقات، آن هم در قالب ناگفته ها و
از زبان ورزشکاران.

کار رسانه ای درباره ورزش و خبرنگاری و روزنامه نگاری ورزشی در ایران در دهه ۷۰ و ۸۰ از لحاظ کمی به سرعت گسترش یافت. تعداد روزنامه ها و هفته نامه ها و خبرنگاران ورزشی بیشتر شد و کار به آن جا رسید که هر باشگاه بزرگ یا نهاد ورزشی یک رسانه مکتوب رسمی یا غیررسمی برای خود سازمان داد. به تدریج جناح بندی های ورزشی در ایران به دنیای خبرنگاران راه یافت و فضای رسانه های ورزشی به بخشی از مناسبات ورزشی کشور تبدیل شد.
در دو سال گذشته این وابستگی به آن جا رسیده است که حتی «سازمان تربیت بدنی» به طور مستقیم یا با واسطه «وزارت ارشاد» از رسانه ها می خواهد که به چه چیزهایی نپردازند و یا بپردازند.
برای پوشش خبری بازی های «المپیک پکن» به همراه کاروان ورزشی ایران به طور سازمان یافته و بر اساس اعلام «سازمان کمیته ملی المپیک» ۵۰ خبرنگار و عکاس و تصویر بردار از ایران به چین رفتند که از این میان ۱۵ نفر خبرنگار و عکاس نشریات و ۳۵ نفر خبرنگار و تصویر بردار وابسته به «سازمان صدا وسیما» بوده اند.
با وجود توسعه کمی و سازمانی رسانه های ورزشی، کار آموزش رسانه های ورزشی مستقل از آموزش های عمومی روزنامه نگاری و روابط عمومی چندان توسعه نیافت. به این ترتیب بسیاری از رسانه های ورزشی به ابزار جنگ قدرت در عرصه افکار عمومی تبدیل شدند. همچنین تمرکز فعالیت تخصصی این خبرنگاران همچنان بر فوتبال و کشتی و در چند سال اخیر چند رشته دیگر است و بسیاری از رشته های ورزشی دارای روزنامه نگار یا مفسران متخصص نیستند.
شاید درنتیجه چنین شرایطی باشد که در حال حاضر خبرها و گزارش های روزنامه نگاران ایرانی از توضیح کارشناسی آنچه در المپیک پکن رخ داد باز مانده اند. حتی برخی از اخبار نشان دهنده آن است که فضای ارتباطی این خبرنگاران با ورزشکاران هم چندان رضایت بخش نیست و کار را به
طعنه زدن به ورزشکاران در کار خبری کشانده است.
همچنین در سال های اخیر توجهی به آشنا ساختن روزنامه نگاران ورزشی با پیشرفت های روزنامه نگاری ورزشی در سطح جهانی دیده نمی شود. یک بخش رسانه ای در «کمیته ملی المپیک» وجود دارد که برخی روزنامه نگاران باسابقه ورزش در ایران مانند «منوچهر زندی» و «سیامک قلیچ خانی» و «پژمان رهبر» در آن عضویت دارند اما به نظر می رسد این بخش دارای اثر گذاری محدودی است و می توان نمونه ای از عدم مدیریت رسانه ای را در سازمان دادن
مصاحبه خبری «دبیر کمیته ملی المپیک ایران» دید که آشکارا در گلایه از باخت ورزشکاران ایرانی و در تقابل با اصول بنیادین جنبش المپیک، از هدر رفتن سرمایه ۸ میلیارد تومانی هزینه شده برای آماده سازی ورزشکاران سخن گفته است.
ارتباط حرفه ای روزنامه نگاری ورزشی ایران با نهاد های بین المللی روزنامه نگاری ورزشی ارتباطی دیرینه است اما متاسفانه در حد صدور کارت های بین المللی معرفی روزنامه نگاران محدود شده است و شرکت در دوره های آموزشی پیشرفته ای که برای بالا بردن سطح کار برگزار می شود به فراموشی سپرده می شود. دوره هایی مانند
دوره آموزشی آنلاینی که به خوبی به ابعاد حرفه ای و شغلی کار روزنامه نگاری ورزشی و ارتباط آن با بازاریابی و روابط عمومی سازمان ها و باشگاه های ورزشی توجه نشان داده و عنوان بندی درسی کاملاْ عملیاتی به دست داده است.
در مواردی هم مانند
دوره آموزشی «مدرسه روزنامه نگاری دانشگاه تگزاس» به روزنامه نگاری ورزشی در سطح پیشرفته تری و در ارتباط با پیوند آن با سرگرمی و اقتصاد و جنبه های سیاسی و اجتماعی آن پرداخته شده است.
کارکردهای روزنامه نگاری ورزشی از جنبه اهمیت آن در روزنامه نگاری شبکه ای و روزنامه نگاری شهروندی و از جهت سهم آن در همگرایی اجتماعی با آرمان های روزآمد و پیشرو جامعه جهانی رو به گسترش است. در چنین چشم اندازی روزنامه نگاری ورزشی روزنامه نگاری مردم گمنامی است که دور از هیاهوهای نخبه گرایانه زندگی را در گرماگرم ورزش گرم تر می بینند و جهان را زیباتر. زیبایی ای که در امید «
سان دینگ گو» حامی فعال بازی های المپیک در یک نمایش ویدیویی «کمیته بین المللی المپیک» دیده می شود و عظمت آن چندان کمتر از مراسم آغازین بازی ها نیست.