شب یکشنبه، ۱۲ آبان یا همون دوم نوامبر، کنسرت زیرزمینی بزرگی در لندن برگزار شد؛ اونم در سالن «ministry of sound» که از کلوپ های با اسم و رسم بریتانیا در زمینه موسیقی الکترونیکه. حتی سالیانه آلبوم مخصوص خودش رو به بازار می ده. اون شب حدود ۸ تا خواننده و گروه از ایران تا آمریکا روی صحنه رفتن: مهشید (لندن)، missdee (هلند)، فریناز (هلند) آرمین (ایران) عرفان (آمریکا) reveal (لندن)، TM (دانمارک) و سیمرغ (لندن). اون شب فقط جای یه گروه «راک» کم بود که اون هم با حضور افتخاری گروه «آبجیز» (سوئد) که چند روزی اومده بودن لندن، تکمیل شد. آبجیز آهنگ «مرد که گریه نمی کنه» رو خوندن.
با این که فرداش روز کار و درس بود بیشتر از هزار نفر برای تماشای کنسرت اومده بودن. وقتی هم که ساعت ۳ صبح برگزار کننده های برنامه، «شهرام» و «میثم»، ماشین های لیموزین رو خبر کردن که بچه ها رو برگردونن هتل؛ کسی نبود که اون ساعت سرد صبح ناراضی از در بیرون بره.
صحنه و میکروفن و تماشاچی ها
صحنه اونشب برای هر کدوم از بچه ها یه معنی بخصوصی داشت. «مهشید» که سال ها تو استودیوی ضبط می خونده (از ۱۳ سالگی) و در مسابقه انتخاب خواننده دختر گروه «زدبازی» در لندن برنده شده بود (ولی هیچی با گروه ضبط نکرد!) می رفت روی صحنه و امیدوار بود که یه ترانه مشترک با «سیمرغ» بخونه که نشد؛ و سر این که آهنگ هاش سبک R&B انگلیسی و ملایمه و مناسب این جمعیت نیست، اضطراب داشت.
خواننده رپ ایرانی از هلند، «میس دی» missdee از این که برای اولین بار برای ایرانی های لندن می اومد روی صحنه خیلی خوشحال بود (قبلاً در شب گشایش یکی از بازی های کامپیوتری سونی لندن اجرا داشته) وقتی هم رفت روی صحنه گفتم که اون هایی که تحمل فحش انگلیسی ندارن گوششون رو بگیرن چون میس دی به انگلیسی و هلندی و فارسی باهاتون حرف داره! قبل از رفتنش روی صحنه احساساتش با هم قاطی شده بود. شب قبلش وقت ملاقات همه گروه ها، بعضی از رپرها یه جوری باهاش حرف زدن که انگار رقمی نیست. نشاطش با بغض قاطی بود.
بچه های گروه «سیمرغ» که تنها گروه سنتی زیرزمینیه که من می شناسم، چند هفته ای بود که می خواستن صداهای زمینه آهنگ جدیدشون «بندر لندن» رو در استودیو ضبط کنن و معلوم نبود که بالاخره آماده شده یا نه و حتی مرخصی بعضی از بچه ها هم به بن بست خورده بود و تمرین هاشون اون جوری که باید ردیف نشده بود؛ موقع صدابرداری (سه ساعت قبل از شروع کنسرت) هم دیدن که کلی میکروفن رو باید دست نخورده بذارن روی صحنه که جلوی بقیه خواننده ها رو می گیره؛ بچه ها پشت صحنه پچ پچ می کردن و شعرهاشون رو تمرین می کردن و نگران بودن که یه سری ساز سنتی در اون سالن کشش داره یا نه؟!
گروه «TM» که شب قبل از «دانمارک» رسیده بودن، تا حالا روی صحنه برنامه اجرا نکرده بودن و موقع تمرین به فیلمبردارمون گفتن: «دوربینتون رو روی سه پایه نذارین که موقع خوندن ما حتماً پرت می شه پایین!»
این بچه ها یکی از پرکارترین گروه های زیرزمینی ایرانی هستن که دائماً توی استودیو در حال ضبط آهنگ جدیدن. بچه ها برای رفتن روی صحنه شاد و هیجان زده بودن و از قبل قرار شد که این جوری معرفیشون کنم: «این بچه های تیمارستانی (تی ام مخصوص تیمارستانه) نمی دونم بگم که پاپن؟! کلاسیکن؟ بگم بندرین! بگم رَپَن؟ می دونین بچه ها چی ین؟ از اسم شون مشخصه، تی امِ، تی امن!
«آرمین» ۲AFM که دو روز قبلش از ایران رسیده بود؛ شب قبل مثل خود من از اخلاق بعضی از بچه های رپ تعجب کرد و سر این که کی قبل از کی بره رو صحنه، کلی بحث شد. امیدوار بودم که با خاطره بدی از ایرانی های اینور دنیا نره روی صحنه. از این که «رضایا» نتونسته بود از ایران بیاد و اکثر آهنگ ها قرار بود دو صدایی اجرا بشه نگران بودم. اما نگرانی ما بعدش به خنده تبدیل شد، چرا که در ۴۰ دقیقه ای که برنامه اجرا کرد تمام قسمت هایی که جای رضایا خالی بود تماشاچی ها باهاش همصدا شدن. بچه های لندن خودشون رو براش کشتن.

«REVEAL» (مهرک)، خواننده رپ ایرانی اهل لندن که به زبون انگلیسی رپ می خونه، اونشب با چند تا از بچه های گروهش«POISONESS POETS» فرفره وار از درد زندگی حرف زد (البته فهمیدن کلماتش وقتی که خیلی تند می خونه تقریباً غیر ممکنه) و یکی از آهنگ های معروفش که قافیه اش «ایرانی» است رو با بچه های سالن همصدا اجرا کرد و دیگه به من مهلت نداد که بیام و گروه بعدی رو معرفی کنم، خودش گروه بعدی که «عرفان» بود رو صدا کرد.
آهنگ آخر کنسرت حدودای دو و نیم صبح اجرا شد و اون آهنگ خط قرمز شکنی بود که «خشایار» خونده. فکر کنم اسمش «اسمگولی» بود! و اون جا روی صحنه من یه آماری از بچه ها گرفتم، پرسیدم کیا مخالف خط قرمز شکستنن؟ سکوت... کیا موافق خط قرمز شکستنن؟ سالن منفجر شد! و ترانه آخر اجرا شد.
دلهره های پیش از شروع برنامه واقعاً روحیه رو می کشه! تمام بعد از ظهر از «عرفان» و «خشایار» و «افرا» که از آمریکا اومده بودن کاملاً بی خبر بودیم و درست لحظه های آخر، وقتی که درها باز شد و تماشاچی ها از گیشه گذشتن، دیدیم میکروفن تو مشت عرفانه و دارن با بچه ها روی صحنه در دقیقه ۹۰ صدابرداری می کنن! و دیگه مهلتی برای تمرین و صدابرداری «فریناز» نموند. درهای «سالن صحنه» باز شد و تماشاچی ها هجوم آوردن و چسبیدن به صحنه. صدای جیغ و فریادشون که می خواستن برنامه شروع بشه از بلندگوهای چند صد واتی سالن بلندتر شد!
وقتی میکروفن رو گرفتم تا بچه ها رو معرفی کنم، به خاطر صدای مردم ، خودم به زور جمله های قصارم رو می شنیدم :
«بیرون شب؛ بیرون خیس؛ بیرون هیچکسی خونه نیست، لندن امشب، شده زیر زمین... بچه های زیرزمین امشب این جان؛ بچه هایی که گاهی بی راهه می رن؛ گاهی گمراه می شن؛ گاهی سر به راه می شن؛ ولی گاهی راه رو می سازن... امشب مرز شکستن؛ مرز مکان، مرز زبان. و حالا این شما و این...»
عکس ها از: علیرضا