2008 اوت 28
نام کاربری: کلمه عبور:
صفحه‌تون كه خالي نمونده!
05/01/2007 19:50:04

به عنوان يه آدم كافه‌رستوران گَرد، اعتراض دارم كه چرا هر جايي رو معرفي مي كنين؟! هر رستوران سر راهي كه من يا شما باهاش در يه شرايط خاص حال مي كنيم كه ارزش نداره به ديگران در چنين جايي معرفي بشه. صفحه‌تون كه خالي نمونده همكار!

 

صفحه‌تون كه خالي نمونده!
05/01/2007 20:26:23

دوست عزیز، با احترام به نظر شما، فکر می کنم این ستون برای تمام رستوران برو ها و کافه بروهای ایرانی هست، طبیعتا باید سلیقه های مختلف رو پوشش بده و البته پاتوق ها رو به صورت صحیح معرفی کنه. فکر می کنید چه جایی هست که جا افتاده و ضرورت داشته که تا به حال معرفی بشه ؟ خوشحال میشم پیشنهاد شما رو بدونم.

صفحه‌تون كه خالي نمونده!
05/01/2007 22:06:49
من هم با نیما موافقم. علاوه بر رعایت تنوع کار و درنظر گرفتن سلایق مختلف، فکر می کنم که چه بسا موارد اینچنینی، مفیدتر و کاربردی تر هم باشند. چراکه در فضای شهری، هر کسی پاتوق خود را دارد و یا در صورت لزوم، با کمی جستجو یا پرس و جو، می تواند محل مناسبی را پیدا کند. برعکس اما، در خارج از شهر، عموماً اینطور نیست. به عبارت بهتر، بسیاری از مواقع ممکن است در میانه راه، نیاز به خدماتی (از غذا گرفته نا سرویس بهداشتی یا حتی مکانی برای استراحتی کوتاه) داشته باشیم، اما بدلیل نا آشنایی با محل یا عدم اعتماد به کیفیت خدمات کافه ها و رستوران های بین راهی، با مشکل روبرو شویم. پس به گمانم بد نیست که در مسیرهای مسافرتی گوناگون، برخی اماکن مناسبتر را شناخته و برای روز مبادا، به ذهن بسپاریم. :)
خوبه اما نه برای تیتر یک مجله
06/01/2007 19:07:23

با تمام احترامی که برای ستون پاتوق و فراغ خاطر نیما در گشت و گذار و سبک قلم زنی او در نظرم دارم، فکر می کنم به دلیل نزدیکی سلیقه نیما در این نوع نوشتار با سلیقه سینا، این نوع نوشتار جایگاه خاصی در مجله پیدا کرده، باز هم یادآور می شوم تلاش نیما قابل تقدیر اما مطالب مهمتری هم وجود داره که میشه به آنها توجه کرد. البته جبهه ورود مطالب کمیک و گردشگری به سایت در یکی دو هفته اخیر را هم نباید نادیده گرفت که سینا هم دلایل خاص خودشو داره.

یک سوال؛ نیما جان ماشینت چیه؟

خوبه اما نه برای تیتر یک مجله
06/01/2007 23:09:38

پراید، چطور؟ همونیه که توی عکسه!

خوبه اما نه برای تیتر یک مجله
07/01/2007 11:13:58
مرسی نیما جان، اینهمه اهل گشت و گذاری؛ فکر می کردم ماشینت جیپ صحرایی باشه. خوش بگذره، جای منو کنارت خالی کن.
صفحه‌تون كه خالي نمونده!
08/01/2007 10:51:57

آقاي كامبيز! به نظر شما كلبه‌ي كوچكي كه صاحبش غذاي روز مي‌فروشد، منوي خاص ندارد و من نمي‌دانم با سه ميز و يك تخت چطور 25 نفر ظرفيت دارد، جايي‌ست كه مي ‌تواند براي خواننده، نمونه‌ي «...در مسیرهای مسافرتی گوناگون، برخی اماکن مناسبتر...» باشد؟چطور؟!

يك رسانه بايد، سلايق "مختلف" را براي آگاهي خواننده درنظر بگيرد؛ البته الگوي سلايقي كه اقبال عمومي و در عين حال صحيح داشته‌اند. اما به نظرم آمده همكار ما درحال معرفي كردن پاتوق‌هايي‌ست كه خودش مي‌شناسد يا گذرش به آن افتاده!

و آقاي نيما! شخصاً براي چنين گزارش‌هايي اول پيشنهاد مي‌‌گيرم، بعد مي‌نويسم. مثلا ً سري به جاده‌ي لواسان (جاده‌اي كه رستورا‌ن‌ها ديوارش كرده‌اند!) مي‌زنم و حداقل پرس و جويي مي كنم، تا به مخاطبم بگويم اگر گذرش به اين جاده افتاد، كجا را و چرا، انتخاب كند.

جاده‌هاي شمالي هم از هر طرف برويد، رستوران‌هاي باسابقه، مناسب و شناخته‌شده‌اي دارند براي معرفي؛ مثلاً "هزارچم". 

رسانه، فضاي آموزش هم هست.

چند توضیح شخصی درباره ی پاتوق
08/01/2007 11:43:59

راستش فکر می کنم درباره ی روال کاری این ستون تا این لحظه چند تا مساله را باید بنویسم.

راستش را بخواهید نام این ستون  "پاتوق: معرفی کافه ها و رستورانهای ايران" است. پس روال کاری آن فعلا بر این اساس است که نه به راهنمایی سفر، نه گشت و گذار، و نه حتا ارجحیت دادن به کافه ها و رستوران هایی خاص باشد. نمی توان موارد مطرح شده تا الان را به ترتیب کافه ها و رستوران های بهتری دانست. مثلا شاید به نظر شخص خود من، کافه شوکا جای بهتری برای نشستن و گپ زدن باشد، اما فرد دیگری کافه جویا را بپسندد.یا در مواقعی ، جزیره را با آن که متن خیلی از آن تعریف نکرده بود و بیشتر توضیحی بود، به پیتزا داوود ترجیح بدهم. ولی دلیل نمی شود که به ترتیب مورد علاقه ی خودم آن ها را معرفی کنم.
تا الان 6 پاتوق معرفی شده است که یک کافه ، یک کافی شاپ، یک اغذیه فروشی، یک رستوران کلاسیک و یک باغچه ی خانوادگی بوده است به همراه یک فضای جنگلی. یعنی سعی شده است پاتوق های "متفاوت از هم" معرفی شوند. مسلما در ایران امروز، در هر شهر و روستایی تعداد زیادی پاتوق در ارتباط با خوراکی ها هست که باید به تدریج معرفی شوند، ما تازه اول راهیم.

دیگر این که روال کاری این ستون ها به این شکل است که ترجیح با کافه هایی است که تصاویر زیباتری داشته باشند و دارای هویت مخصوص به خود باشند. یک کافه ی معمولی، که مشتری هایش را از سرریز مشتری های کافه ی معروف همسایه به دست می آورد، ممکن است در ستون پاتوق جایی داشته باشد، اما فکر نمی کنید در اولین ها جایش نیست ؟ این معرفی ها منوط به اجازه ی  مدیر رستوران یا کافه برای عکاسی است، از سوی دیگر، کوشش شده که سفارش غذاها و پیشنهاد های گارسون ها براساس تمایل آن ها برای معرفی در رسانه ها نباشد، بلکه بنده به عنوان مشتری در شرایط معمولی و برای چندین بار به این پاتوق ها رفته باشم تا مشاهدات یک روز، برای تمام روز های پاتوق عمومیت داده نشود. مثلا در مورد کافه شوکا، علیرغم آن که علاقه ی شخصی فراوانی به آن جا دارم، این گونه نوشتم که : «شوکا رو» ها، خیلی وقت ها به روشنفکربازی متهم شده اند.

اما آن که در این معرفی ها مسلما نظر شخصی  مطرح بوده است و نمی توان در مبحثی که سلیقه حرف اول را می زند، این مساله را منکر شد. کامنت ها جای خوبی است برای آن که دیگر مشتری ها هم نظر خود را در این باره به خوبی مطرح کنند و حتا با متن مخالفت کنند. نه؟

فرض این ستون این نیست که همه ی مخاطبان ساکن تهران هستند، اگر کافه ای در راه جواهر ده معرفی می شود ، مسلما برای مخاطب رامسری و شمالی زیگزاگ می تواند جالب تر باشد تا معرفی یک کافه در خیابان طالقانی تهران. هدف این ستون هم  سفر نیست، فکر می کنم جای یک ستون سفر و گردشگری هم در این مجله ی کارگاهی خالی است.

اگر موافق باشید این بحث را ادامه بدیم.

پراکندگی جغرافیایی پاتوق‌ها
08/01/2007 12:43:49

شخصن پاتوق مشخصی ندارم. یعنی خودم را مقید نمی‌کنم که راس یک ساعت مشخص در یک مکان مشخص حضور داشته باشم. وسعت جغرافیای پاتوق‌هایم زیاد است. از پنتری، پیتزا داوود، سرپیکو، عیوض میدون انقلاب گرفته و... تا اوستا بی تفاوت در نیاوران، همه‌ی آن پاتوق‌های لعنتی که به تو حسی خاصی را منتقل می‌کنند.

من با این تنوعی که نیما در معرفی پاتوق‌ها پیش گرفته خیلی موافقم. از کافه رضاییه تا کافه شوکا. از شمال تهران تا شمال ایران. شاید بعضی‌ها تعجب کنند ولی این پراکندگی جغرافیایی پاتوق‌ها از پریشانی روح این نسل سخن می‌گوید.

 فراموش نکنید یک رشته‌ی نامریی همه‌ی این کافه‌ها را به هم متصل می کند. نیما می‌گوید: "دیگر این که روال کاری این ستون‌ها به این شکل است که ترجیح با کافه هایی است که تصاویر زیباتری داشته باشند و دارای هویت مخصوص به خود باشند." به این جمله‌ی آخر توجه کنید: "دارای هویت مشخص" این همان رشته‌ی نامریی هست که این پاتوق‌ها را بهم وصل می‌کند.

 پیتزا داوود، کافه شوکا. یکی در شمال تهران است و دیگری زیر پل حافظ در مرکز شهر. ولی هر دو اصیل هستند. هر دو برای خودشان دارای روحی هستند که به هیچ عنوان نمی‌توانیم لنگه‌شان را در جای دیگری پیدا کنیم. پاتوق‌های که نیما معرفی می‌کند همه برای خودشان صاحب سبک و دارای امضای مشخص پای اثرشان هستند.

پاسخ به پرسشها
08/01/2007 18:02:21

بهرام درست می گويد؛ من اين مجموعه از نوشته های نيمای افشار نادری (به قول خودمان: نيمای پندار يا به قول خودش نيمانيا) را خيلی دوست دارم. حدود چهار سال پيش قرار گذاشتيم که ستون مشابهی را در يکی از روزنامه های تهران منتشر کنيم که نشد. 

 

اما تيتر يک شدن آخرين قسمت از ستون نيما ربطی به علاقه من ندارد بلکه به دليل علاقه خوانندگان است. از ابتدای راه اندازی زيگ زاگ، بنا داشتم که ستونهای هفتگی را (فعلا دو ستون «پاتوق» از نيما افشار نادری و «تافته های جدابافته» از نيمای اکبرپور) تيتر يک سايت نکنم، چون مطالب تکرارشونده و هميشگی هستند. تا اين هفته هم همين روش را ادامه دادم، حتی به بهای اينکه گزارشهای قبلی گاهی دو يا سه روز تيتر يک بماند.

 

اما آمار سايت نشان می دهد که ستون «پاتوق» يکی از پرمخاطب ترين و موفق ترين مطالب سايت بوده و بيشترين بازخورد مثبت را هم داشته است. چند قسمت از اين ستون در فهرست ده مطلب پر بيننده سايت هستند که اين نکته با توجه به اينکه قسمتهای قبلی «پاتوق» هيچوقت تيتر يک نبوده اند يا لينکی در بی بی سی فارسی نداشته اند، جالب است.

 

همين آمار، دليلی کافی بود تا به اين مطالب که از نظر خوانندگان جذاب و مفيد هستند، اهميتی مساوی با مطالب ديگر بدهيم.

 

درباره نظر فرزانه: دلايلی که هرکس برای «وقت گذراندن» و «غذا خوردن» در يک رستوران دارد، با دلايلی که برای «نوشتن» درباره آن دارد، ممکن است متفاوت باشد. در اين باره نيما توضيح داده است. غذا خوردن در رستوران های «چيتان پيتانی» که سالهای اخير در فرشته و الهیه و ... راه افتاده اند، احتمالا خيلی جذاب (و لابد خيلی گران) است اما الزاما نوشتن (و خواندن) درباره آنها جذابتر از کافه شوکا و پيتزا داوود و آقا جمشيد نيست.

 

حتا درباره غذا خوردن و وقت گذراندن هم شک دارم که بشود معيارهای قطعی و ثابتی را فرض کرد؛ غذاخوری تميز و آب کشيده و سريع و ارزان، می شود غذاخوری دانشگاه يا نهايتش چيزی مثل مک دونالد که اگر شکمت از گشنگی سوراخ نشده باشد، کمتر رغبت می کنی به آن سری بزنی.

 

در مقابل، يکی از بهترين کافه هايی که در عمرم رفته ام، يک «جز کافه»ی دودگرفته و تنگ و تار بود در سن ژرمن که حتی منوی کاغذی هم نداشت و وقت سفارش گرفتن، فهرست غذاهای روز را که بر تخته سياهشان نوشته بودند، روی يک صندلی سوار می کردند و جلوی ميز مشتری می گذاشتند. فضا و حال و هوای اين کافه چنان شاهکار بود که حاضرم فقط برای تجديد ديدارش دوباره به پاريس سفر کنم، گرچه پول ندارم از اين ولخرجی ها بکنم!

 

مسلما هرکسی سليقه و ذائقه خاص خودش را دارد، به همين دليل هم تنوع جغرافيايی - اجتماعی «پاتوق»های نيما تا اين حد زياد است تا سليقه های مختلف را جواب بدهد. هر شماره کنار مطالب از خواننده ها خواسته می شود تا اگر جای ديگری هم به نظرشان جالب است پيشنهاد بدهند تا در اين ستون گنجانده شود. اين هفته هم نوشته ای از فرن درباره يک رستوران سنتی در سوهانک، ميهمان همين ستون خواهد بود.

تناقض!
08/01/2007 19:47:03

 آقاي نيما!

«یک کافه ی معمولی، که مشتری هایش را از سرریز مشتری های کافه ی معروف همسایه به دست می آورد، ممکن است در ستون پاتوق جایی داشته باشد، اما فکر نمی کنید در اولین ها جایش نیست ؟» من كه چنين چيزي نخواسته و نگفته بودم، اما ممنون كه خودتان توصيف جايي را گزارش كرده‌ايد، نوشتيد! رستوراني كه حتي ممكن است فقط چاي داشته باشد و غذايش حاضر نباشد، و تمام ويژگي‌هايش در  لامپ‌هاي رنگي، قليان و گرامافون و راديو ـ كه كم و بيش مي‌تواند در هر كافه رستوران بين‌راهي ديگري پيدا شود ـ خلاصه شده، چه "هويت مخصوص" و متمايزكننده‌اي دارد؟!  و اين عبارت شما تناقض ندارد با «ارجحیت دادن به کافه ها و رستوران هایی خاص» كه گفتيد هدف كار نيست؟ بالاخره خاص باشد يا نباشد؟! :)

اگر من تأكيد به معرفي فضايي معروف ـ به معناي واقعي كلمه ـ دارم، از اين روست كه كافه رستوراني جا مي‌افتد كه حتماً از يك نظر خاص و مطلوب باشد. سيناي عزيز! يادم نمي‌آيد از گراني و بالاشهري بودن صحبتي كرده باشم، يا حتي از آب‌كشيده و ارزان بودن.

و فكر مي‌كنم وقتي حرف از تنوع مي‌زنيم بهتر است يك يا چند متغير و در مقابل، يك يا چند ثابت داشته باشيم؛ نه تغيير جغرافيايي همراه تغيير محتوايي در كنار تغيير اجتماعي و فرهنگي و...

معرفي يك كافي‌شاپ لوكس در بالاي شهر، ربطي به يك شبه‌پيتزافروشي (كه شخصاً بهش مي‌گم: شكم‌پر‌كُني) در مركز شهر ندارد؛ با اين حال كمي مربوط به يك پاتوق و محفل خصوصي در خيابان گاندي مي‌شود (گرچه شباهتشان فقط در نام كافي‌شاپ است!). براي اين كه «سليقه های مختلف را جواب» داد، كدامشان چه كمكي مي‌كنند؟!

توضيح: دوستان! من با عزيزترين آدم زندگيم هم كبابي سر نواب ـ آزادي رفتم و هم اردك آبي تجريش، فلافل 200 تومني با سس خردل خوردم، پاستاي ايتاليايي جام جم رو امتحان كردم، حساب ساندوچي‌هاي قائم‌مقام رو هم گرفتم و ... پس اگه مي‌بينيد مصرّم، پيگيرم و حرف دارم، از روي تجربه‌س، نه صرفاً تأكيد به ارزش‌هاي رسانه‌اي. 

تناقض!
09/01/2007 08:50:26

خانم فرزانه لازمه که یه چیزی یادمون نره و اون اینه که جای معروف احتیاخی به معرفی کردن نداره شما و خیلیای دیگه میشناسینش و از فضاش لذت میبرید به شکلی که خودتون بلدید ولی با شناختی که من از نیما دارم میدونم که دوست داره نوع دیگه ای از لذت بردن را تو نوشته هاش نشون بده وبد نیست که گاهی اوقات آدم اطرافشو یه جور دیگه ببینه.

کافه و کافی‌شاپ با هم فرق دارند
09/01/2007 12:09:25

کافی‌شاپ جایی است که دخترها و پسرها می‌روند و می‌نشینند تا مخ همدیگر را بزنند. ولی کافه جایی برای مخ زدن نیست. کافه مشتری‌های مخصوص به خودش را دارد. محمود دولت‌آبادی فقط یکی از مشتری‌های معروف کافه شوکا است.

تازگی‌ها کار به جایی رسیده است که خیلی از کافی‌شاپ‌ها اسمشان را به کافه تغییر داده‌اند. کافه کوبا (میلادنور) و کافه کوپه (چهاراه‌ولی‌عصر) با اینکه از اسم کافه استفاده می‌کنند ولی کارکردهای یک کافی‌شاپ را دارند. 

ولی کافه تیتر، کافه شوکا، کافه نادری و...  به معنای واقعی کافه هستند. شما ندیده‌اید کسی به کافه کوبا و کافه کوپه رفتن افتخار کند ولی خیلی‌ها هستند که یکی از افتخاراتشان نشستن در کافه نادری، کافه شوکا، کافه تیتر و... است. راستی آن شبه‌پیتزا فروشی در مرکز شهر تهران، اولین پیتزا فروشی ایران بوده است خیلی قبلتر از پنتری.