2008 ژوئيه 6
نام کاربری: کلمه عبور:
نسل آخر مطبوعه كارگري در ايران
29/04/2008 11:36:25
نسل آخر مجلاتي كه روي خوش به كارگران نشان مي داده اند نشرياتي مانند «نقد نو» به عنوان يك مجله چپ بوده اند كه طي سال هاي گذشته به طور نا منظم منتشر شده است. اما آن چه در طي يكي دو سال گذشته، بيش از همه نشريه ي كارگري خوانده مي شده، مطبوعه اي بوده كه نام «راه آينده» كه از ادبيات دهه هاي پيشين چپ ها بهره مي برده و به تمامي به اخبار كارگران توجه مي كرده است، اين مجله كمتر از يك ماه پيش، لغو امتياز شد و در نتيجه، اكنون هيچ نشريه اي در اين زمينه با اين رويكرد منتشر نمي شود.
نسل آخر مطبوعه كارگري در ايران
29/04/2008 12:01:02
بله خق باشماست و یکی از انگیزه های مطرح کردن این بحث شنیدن مصاحبه سردبیر آن در باره تعطیلی راه آینده بود و ظاهراْ آخرین شماره آن هم در باره روز جهانی کارگر بوده است که متاسفانه من ندیده ام.
نسل آخر مطبوعه كارگري در ايران
29/04/2008 16:31:48

به نظر مي رسد نشريات كارگري در ايران را مي توان در دو راسته ي «چپ سكولار» مثل همين راه آينده و يا «چپ مسلمان» مثل نشريات وابسته به خانه كارگر و مشابه آن مشاهده كرد. اما حالا سوال من اين است كه آيا همواره بايد منتظر نشريات «چپ» بود كه به اين مساله به طور عمده بپردازند و يا آن كه مي توان «راست» (در مفهوم جهاني اش) بود و باز هم به همين مقدار به مسائل كارگران پرداخت؟

عمده فعاليت نشريات كارگري، بر محور تضاد «كارگر-كارفرما» بنيان دارد، اما حالا با توجه به ارزش هاي در حال تثبيت روزنامه نگاري مثل بي طرفي، آيا اين نشريات، كه تنها از نگاه كارگر به مسائل نگاه مي كنند حرفه اي، استاندارد و اخلاقي ست ؟‌ اين نوع نشريات، مثل نشريات سينمايي كه مثلا از نگاه سينماگران دنيا را مي بينند، بايد از سوي كارگران به دنيا بنگرند و يا آن كه لزوما مي بايست بي طرفي پيشه كنند ؟‌ اگر بتوان به پاسخ مشخصي براي اين پرسش ها رسيد، آيا مي توان اين پاسخ را براي ديگراني مثل نشريات «زنان» نيز تعميم داد؟

مساله ديگر، نوع ادبيات اين نشريات است كه موجب شده در سال هاي گذشته علاوه بر اين كه جايي براي مخاطب يابي گسترده نداشته باشند، از سوي مخاطب هم از آن ها استقبالي نشده است. به نظر شما بايد اين نشريات ادبيات خود را تغيير داده و از به كار بردن عبارات كم مفهموم سوسياليستي كمتر استفاده كنند و به ادبيات ليبرال روي بياورند ؟‌ و يا آن كه اين نوع ادبيات ويژه، جزئي از هويت اين رسانه ها شده كه در صورتي كه از آن استفاده نكنند با بحران هويت دست به گريبان مي شوند؟

نسل آخر مطبوعه كارگري در ايران
29/04/2008 20:54:49
از دقت شما لذت بردم دوست عزیز اما من در اینجا از جنبه ای از بحث که بیشتر به لحاظ نظری اهمیت دارد در باره این که آیا قبول فرض وجود مبارزه طبقاتی لازمه یک جنبش کارگری هست یا نه و این که آیا می توان یک مبارزه کارگری دینی داشت یا اساساْ معنایی دارد صرف نظر می کنم و در باره  تاریخ روزنامه نگاری از این جهت می  نویسم.  تاریخ روزنامه نگاری شاهد همراهی و گاهی  همزادی  روزنامه نگاری با جنبش های  اجتماعی و از جمله جنبش کارگری هستیم. روزنامه نگاری کارگری هم نتیجه همراهی و تکامل روزنامه نگاری در همراهی با جنبش های کارگری است. از این نظر با روزنامه نگاری فمینیستی شبیه است که تحت تاثیر جنبش های فمنیستی است و حتی به همان حد متکی بر ارزش های ایدپولوژیک. و با چیزی مانند روزنامه نگاری سینمایی متفاوت است.
بنابر این تا وقتی که در جامعه ای جنبش کارگری و جود دارد روزنامه نگاری کارگری هم معنا دارد چه این جنبش دارای  ماهیت سوسیالیستی باشد و چه  نباشد که  نمونه های مختلط آن هم هست. زبان بسیاری از روزنامه های کارگری در دنیا از زبان بحث های نظری مارکسیستی و سوسیالیستی فاصله گرفته و بسیار هم مخاطب محور هستند و نباید روزنامه نگاری کارگری را با روزنامه نگاری نظری مارکسی در همه موارد یکی بدانیم. اشاره من به نظریات کاستوریادیس به این دلیل بود که دید او در باره خودگردانی کارگری در اشکال غیر سوسیالیستی هم تداوم یافته است.
نسل آخر مطبوعه كارگري در ايران
02/06/2008 06:24:41
بحث فقر و ثروت در ایران تابعی از مالکیت ابزار تولید نیست. در نتیجه طبقه بندی جامعه با تعاریف رایج در جوامع غربی دقیق نیست. طبقه کارگر در مقابل طبقه سرمایه دار مالک ابزار تولید معنا دارد. آیا در ایران سرمایه دار مالک ابزار تولید وجود دارد؟ در دو بخش کشاورزی و صنعت که این چنین نیست. زمین به عنوان ابزار تولید کشاورزی در اختیار زمین داران بزرگ یا سرمایه داران به نام نیست. با اصلاحات ارزی در رژیم گذشته مالکیت ارباب رعیتی نیم بند موجود هم از بین رفت با درآمد نفت هم نیاز دولت مرکزی به درآمد مالیات کشاورزی (که روزگاری از منابع اصلی درآمد دولت مرکزی/محلی بود) به صفر کاهش یافت. در مورد کارگران هم با انقلاب سال 57 مالکیت خصوصی توسط سرمایه داران تولید کننده و در نتیجه مخاطب کارگر از طریق مصادره از بین رفت و دولت به عنوان مالک بزرگ ابزار تولید صنعتی متولد شد. سرمایه دار خصوصی ایرانی که در قالب بازاری و با افزایش واردات در پی ایجاد درآمد نفت به ثروتی بی سابقه دست یافته بود هم مخاطب کارگران نیست. سرمایه دار ایرانی در اموری مثل زمین بازی و واردات-صادرات، مقاطعه کاری پروژه های دولتی و امور مشابه حضوری بسیار پررنگ تر از حضور در صنایع دارد. در ایران می توان تقسیم بندی را چنین انجام داد: طبقه "مواجب بگیر" به عنوان گروهی که در دولت و قدرت سهیم هستند و گروه "جیره بگیر" به عنوان کسانی که از دولت برای زندگی جیره می گیرند. افزایش اختلاف طبقاتی بین دو گروه "مواجب بگیر" که از طرقی نظیر ارتباط خانوادگی، فرصت طلبی ، بخت و اقبال و سرسپردگی به عضویت این طبق می رسند با "جیره بگیر" ها با افزایش وحشتناک جمعیت جیره بگیر ها و همینطور حرث طبقه فعلی مواجب بگیر به علت "تازه به دوران رسیدگی" و"عدم اطمینان از فردا" در حال افزایش است. پس اصولا هر نشریه ای که در ایران به انتقاد از دولت در زمینه های اقتصادی می پردازد نشریه چپ است و نسل این نشریه ها منقرض نشده است!